قهرمان ميرزا عين السلطنه

704

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كنم بيرون نيامده بودند . يدك و فراش زيادى مىآمد . پرسيدم گفتند همراه سفير رفته بوديم مراجعت مىكنيم . سفير امروز به سلامتى تشريف برد . شاه عصر به سربازخانهء قراول مخصوص كه در ارگ است تشريف مىبرند . سردار اكرم زينتى داده بود . بيرقهاى الوان به هرطرف آويخته بود . به اين لوطىبازيها كارشان پيش رفته . خنثى بودن دختر صدراعظم مطلب تازه كه چندى است مطرح شده حكايت خنثى بودن دختر صدراعظم عيال همين شجاع السلطنه سردار اكرم است . مدتى است به مردم واضح و آشكار شده . اين دختر بزرگ حضرت صدراعظم است و اول عيال برادرزاده‌اش امين حضرت بود . پس از فوت او شجاع السلطنه دستى بالا كرد مخارج زيادى كرد و اين را گرفت . بعد كم‌كم شهرت كرد كه اين دختر خنثى است و گويا رجوليت هم غلبه داشته باشد . تصنيف مفصلى براى اين مطلب گفتند و خيلى شهرت كرد . سردار اكرم اين سردار اكرم همه چيز دارد و كاربارش در اين دوره از تمام مردم بهتر است . شاه التفات مخصوص دارد . هشت فوج دارد و از تمام چيزها مستغنى [ است ] . خداوند خواست راحتى او هم به مشقت مبدل شود . يك همچو غصهء درونى براى او فراهم آمد كه تا زنده است آسوده نباشد . از ترس صدراعظم نمىتواند طلاق بدهد . كار ديگر هم ممكن نيست بكند . همين‌طور بايد باشد تا يك كدام بميرند . مىگويند روزى يك مرتبه يا دو روز يك مرتبه با تيغ ريشش را مىتراشد و صدايش مثل مردها مىماند . اصل هيكل و حالت تكلم به مردها اشبه است تا به خانمها . بيچاره شجاع السلطنه گرفتار است . آن غرور و تكبر او همچو مطلبى را هم لازم داشت تا قدرى دماغش ماليده شود . به هرجهت خيليها ديده‌اند و من از قول آنها مىنويسم . من‌جمله عزيز الدوله كه يك روز اندرون شاه كاملا ديده بود . فرمودند حالا كمتر بيرون مىآيد . امشب از شبهاى تلخ است كه بر ما مىگذرد . بر خلاف عادت بايد نشست بر خلاف هميشه غذا خورد . همه چيز مغشوش است . شنبه 4 شهر رمضان - شبها خيلى بلند است . دو شب اول را يك ساعت و نيم خواب كردم ، ليكن ديشب خوابم نبرد . دو شب است باران خوبى مىآيد . هوا خنك شده . روزها تا وقت ظهر خواب هستم . مسجد و بازار هنوز نرفته‌ام . دوستان نيستند و بازار بىآنها صفا ندارد . خوش رمضانى سال گذشته داشتيم . هرگز فراموش نمىشود . برعكس امسال تنها هستم . حضرت و الا ديروز غروب از كهريزك تشريف آوردند . شكارى نكرده بودند . كاغذى ديشب از اسد الله ميرزا رسيد . معتضد السلطنه نوشته بود الان در شيراز است . ده روز خواهد ماند . تاريخ كاغذ بيست و چهارم شعبان بود .